آغاز
باز هم آغاز...
آغازی بی دلیل
آغازی دوباره برای تجربه کردن بی کسی!
تنهایی
دلتنگی
سرنوشتم را با غم سرشتند...
و دیگر هیچ!
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۱۲/۲۹ ساعت توسط باران پاییزی
باز هم آغاز...
آغازی بی دلیل
آغازی دوباره برای تجربه کردن بی کسی!
تنهایی
دلتنگی
سرنوشتم را با غم سرشتند...
و دیگر هیچ!
از بازگشت بیزارم...
نفس هایم سنگین تر از همیشه است اکنون ...
هوای دلم ابری تر از هر روز
چشمانم بارانی تر از هر شب
قلبم غمگین تر از هر غروب پاییزی...
وجودم تشنه تر از هر کویر
دل تنگم...
دل تنگ تو/ خاطرات خوب/ خاطرات بد/ دلتنگ یک نسکافه ی سرد!
در اولین روزی که قدم در جاده ی دلتنگی گذاشتم باران بی کسی بارید...
رد پاهایم را شست... من در این بی راهه گم شده ام
تو نیستی و نخواهی آمد
و در این تنهایی خواهد مرد،
عاشقی که حتی مردن و جان دادن را،
در نبود یار بی وفای خود نمیخواهد...