خیلی سخته!!!!...                  مگه نه؟؟؟؟؟

 

 

خیلی سخته دیدنه چیزی که باور نداری

 

خیلی سخته یک شبه بفهمی دوستش نداری

 

خیلی سخته تنهایی ، وقتی که یاری نداری

 

وقتی که توی خلوتت جز اشک چیزی نداری

 

خیلی سخته  از  کسی که عمری عاشقش بودی،

 

به جز نفرت تو دلت هیچ یادگاری نداری

 

خیلی سخته یک شبه تموم خاطراتتو

 

زیرا اشک های شبونت ، بخوای پنهون بکنی

 

خیلی سخته بدونی با  اینکه یارت بی وفاست،

 

زندگیتو بدون اون، مثل یه زندون بکنی

 

خیلی سخته حس کنی که راه برگشت نداری

 

باید فراموشش کنی ، با اینکه تو دوستش داری

 

خیلی سخته وقتی مطمئنی که ازت بدش میاد،

 

هر لحظه خاطراتشو بیاری فقط به یاد

 

خیلی سخته نگرانی، واسه داشتن رقیب

 

وای که چه بی رحمه این دنیای غریب

 

خیلی سخته گذر از خاطره های رنگارنگ

 

حرفایی از ته دل ، همه شیرین و قشنگ

 

خیلی سخته جدا بشی وقتی هنوز دوستش داری

 

خیلی سخته که بخوای بی صدا ، وداع کنی

 

بعدش به حال قلب عاشقت ، ناله و دلسوزی کنی...

 

 

 

خب، مرسی که تا آخره شعرمو خوندین!!!!!

من از ته دل نوشتم ...

لطف کنین یه برگ زرد پاییزی برام یادگاری بذارین...