شــــبــــــــــــانـــــــــــــهــــــــ
وه! چه شب های سحر سوخته، من
خسته ، در بستر بی خوابی خویش
در بی پاسخ ویرانه هر خاطره را کز تو در آن
یادگاری به نشان داشته ام ، کوفته ام
با صدای تو که می پیچد در خاطر من
کس نپرسید ز کوبنده و لیک:
"کیست کوبنده ی در؟"
هیچ در باز نشد
تا خطوط گم و رویایی رخسار تو را
باز یابم من بار دگر...
<شاملو>
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۸/۲۷ ساعت توسط باران پاییزی
|